غم و شادی
سلام عزیزکم. چند وقت نتونستم بیام برات بنویسم. مامانی 6 بهمن خاله عاطی از امریکا اومد پیش ما. خیلی خوشحال شدیم از دیدنش. دلمون کلی براش تنگ شده بود . کلی هم خوش به حال شما شد. خاله عاطی هم کلی با شما بازی کرد. 3 شنبه هم 10 بهمن خاله نیر و نگار دوست شما آرشا همه اومده بودن خونه ی ما. تو هم کلی با آرشا بازی کردی تا جمعه. اما اینو بگم که همه ی اونا یه سرما خوردگی سخت گرفته بودن. جمعه ظهر آب گوشت پر و پیمون خوردی خوابیدی، عصر که بیدار شدی یهو هر چی خورده بودی و بالا آوردی. خیلی حالت بد شد. تمام تنت میلرزید. منم یهو خیلی ترسیدم. بردمت حموم. دوباره سر شام بالا آوردی. ظفلی خاله نیر هم برای راه افتاد آرشا شام کباب مهمون کرده بود. تو که ای...
نویسنده :
مامان شادی
16:40



